گزارشهایی که از طریق نصیری به شاه داده می شد، عمدتاً از طرف ثابتی و دارودسته او تنظیم می گردید. ثابتی در انتصاب مقامات دولتی و انتخاب نمایندگان مجلس نقش اساسی داشت و گزارش منفی ساواک درباره هر کس که نامزد احراز یک مقام دولتی یا نمایندگی مجلس می شد برای جلوگیری از انتصاب یا انتخاب وی کافی بود. حتی فعالیتهای اعضای خاندان سلطنت هم از این گونه نظارت و گزارشها مصون نبودند، گاه حتی گزارشهای ثابتی در مورد فعالیتهای غیرقاونی اعضای خاندان سلطنت خشم شاه را برمی انگیخت. منابع اطلاعاتی او علاوه بر مأمورین ساواک و هزاران « منبع خبری» که در تمام سازمانهای دولتی و بخش خصوص داشت، عوامل جاسوسی اسرائیل (موساد) در ایران و افرادی از قبیل منوچهر آزمون، داریوش و هدایت الله اسلامی نیا بودند که مستقیماً با او تماس داشتند و اخبار و اطلاعات دست اولی را از دستگاههای دولتی و بخش خصوصی و بازار و محافل روحانی در اختیار او می گذاشتند. 4

 

ثابتی از زمره دوستان نزدیک هویدا بود و در ملاقاتهایی که هر چهارشنبه شب با وی داشت اطلاعاتی را در اختیار وی قرار می داد که بی گمان یکی از ابزار تثبیت و تداوم قدرت هویدا بود. در هر ارزیابی از موقعیت هویدا نام وی به میان می آید زیرا در تمام دوران زندگی روابط نزدیک با همکیش خود داشته است.

 

او طرفدار سیاست سرکوب تظاهرات بود و همواره تأکید داشت که دولت باید با قاطعیت تمام تظاهرات را سرکوب کند. و از طرفی مایل بود دست مخالفان وفادار به رژیم را باز بگذارد که از نظام حاکم، و حتی از اعضای خاندان سلطنت انتقاد کنند. در اواسط بهار 1357 از طریق هویدا پیامی مبنی بر اینکه چنانچه عنان کار را دست کم برای مدتی کوتاه به ساواک بسپارد و بگذارد آنها تدابیر لازم را برای سرکوب قیام مردم و آرام کردن کشور اتخاذ کنند، برای شاه فرستاد و شاه از وی خواست که طرح عملیات مورد نظرش را مشخص می کند، وی هم به سرعت سیاهه ای از 1500 تن از مخالفان عمده رژیم را فراهم آورد و معتقد بود بازداشت آنها آرامش را به شهرها بازخواهد گرداند، که در نهایت شاه با بازداشت سیصد نفر از آنها موافقت کرد. 5

 

پرویز ثابتی، رئیس امنیت داخلی ساواک، بنا به خصوصیات شغلی اش صاحب چندین پاسپورت به اسامی مختلف بود. در اواخر حکومت ازهاری، ده روز قبل از انقلاب اسلامی به ژنو گریخت و از آنجا به اتفاق همسرش به اسرائیل رفت. او که به " شکنجه گر مخوف ساواک " شهرت داشت در شهر سانفرانسیسکو در خانه ای مجلل مسکن گزید و تنها وابسته رژیم سابق بود که یک ماه پیش از فرار خود، خانه اش را به سفیر یکی از کشورهای عربی فروخت.6

 

--------------------------------------------------------------

1. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 450-451، بهرام افراسیابی، وقتی پرده ها بالا می روند، ص 341-342 .

2. عباس میلانی، معمای هویدا، ص208 .

3. مسعود بهنود، از سید ضیاء تا بختیار، ص 555 .

4. محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی: از فروغی تا فردوست، ج 2، ص992- 997 ، 1001 .

5. عباس میلانی ، ص390 .

6. چپ در ایران به روایت اسناد ساواک: چریکهای فدایی خلق، ج 8، ص 309 .

 
دسته ها : رجال درباری
جمعه بیست و هفتم 10 1387

 

 

پرویز ثابتی فرزند حسین در سال 1315 در سنگسر از توابع سمنان در محله ای به نام تپه سر در یک خانواده بهائی به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان حسینیه و شاه پسند سنگسر از سال 1322 تا 1328 و دوران دبیرستان را در فیروز بهرام تهران از 1328 تا 1334 گذراند، همچنین در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از 1334 تا 1337 تحصیل کرد. در خرداد ماه 1337 موفق به اخذ لیسانس در رشته قضایی از دانشکده حقوق شد. در بهمن ماه 1337 با معرفی ضرابی (مدیرکل نهم ساواک) به استخدام ساواک درآمد. وی با جاه طلبی و سرسپردگی متظاهرانه خیلی زود در تشکیلات ساواک ترقی کرد. ابتدا با حمایت فردوست، قائم مقام ساواک؛ و ناصر مقدم، مدیرکل اداره سوم در سال 1345 رئیس اداره یکم اداره کل سوم شد.1 در همین سال ناگهان به اعتبار یک برنامه تلویزیونی به شخصیتی سرشناس بدل شد و به تدریج ابعاد قدرتش فزونی گرفت. به راحتی می توان ادعا کرد تا سال 1349 که وی معاون اداره کل سوم ساواک شد، سایه اقتدارش بر همه عرصه های زندگی ایرانیان سنگینی می کرد. مخالفان رژیم او را خصم اصلی خود می دانستند. در عین حال، احراز همه مشاغل مهم از پست وزارت گرفته تا استادی دانشگاه و معلمی و حتی کارمندی دولت، در گرو دریافت اجازه اداره ای بود که ریاستش را او برعهده داشت. 2

 

ثابتی از جمله کسانی بود که در رأس یک گروه از مأموران ساواک به اسرائیل اعزام شد و به احتمال قوی در همان مأموریت به استخدام موساد درآمد. او که در اوایل دهه 1350 به عنوان « سخنگوی ساواک» و « مقام امنیتی» شهرت یافت، گرداننده اصلی سازمان ساواک به شمار می آمد و با ارتباطاتی که با «موساد» و عوامل این سازمان در ایران داشت حتی در امور مربوط به نمایندگیهای ساواک در خارج از کشور نیز، که خارج از حدود اختیارات او بود مداخله می کرد. اطلاعات وی به ویژه در مورد فعالیت گروههای مبارز خارج از کشور، ساواک را در مبارزه با کنفدراسیون و سایر گروههای مخالف رژیم یاری داد.

 

وی که دوره جنگها و عملیات ضد پارتیزانی و ضد چریکی دیده بود، با تجهیزات و امکانات گسترده، گروهی را که در اسرائیل و دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین دوره دیده بودند برای مبارزه با سیاهکل به محاصره جنگل فرستاد.3

 

در سال 1352 توسط ارتشبد نصیری، رئیس ساواک، به سمت مدیرکل اداره سوم تعیین و عملاً همه کاره ساواک شد.

 

پرویز ثابتی (با نام رمز بامداد) در تمام عملیات پر سر و صدای ساواک در سالهای 1352 تا 1356 نقش اصلی را برعهده داشت و شبکه ساواک در وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی و حتی بخش خصوصی زیر نظر مستقیم او عمل می کردند و کار امنیت داخلی یکسره در دست وی بود که ریاست اداره سوم ساواک را برعهده داشت.

 

دسته ها : رجال درباری
جمعه بیست و هفتم 10 1387

شاپور بختیار فرزند محمد رضا (سردار فاتح بختیاری) و ناز بیگم در سال 1294 شمسی در منطقه چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. او نوۀ صمصام السلطنه بود که در سالهای پس از مشروطه دو بار به نخست وزیری رسید. تحصیلات ابتدایی اش را در شهرکرد و نیمی از تحصیلات متوسطه را در اصفهان گذراند. و دوران دبیرستان را در مدرسه فرانسوی بیروت با اخذ دیپلم ریاضی به پایان رساند.1

 

سال 1313 برای کسب تحصیلات عالی رهسپار فرانسه شد اما به دلیل اطلاع از اعدام چهار تن از اعضای خانواده اش در نتیجۀ اختلاف میان رضا شاه و عشایر، مجبور شد به ایران بازگردد و بعد از گذشت دو سال، مجدداً به فرانسه مراجعت کرد و با دریافت دکترای حقوق بین الملل از دانشگاه سوربن راهی وطن شد و به استخدام وزارت کار و تبلیغات درآمد. در زمان نخست وزیری دکتر مصدق معاونت وزارت کار را به عهده داشت و تا زمان وقوع کودتای 28 مرداد 1332 در همان سمت انجام وظیفه نمود. بعد از کودتا به همراه چند تن از پیروان مصدق از جمله مهندس بازرگان در تشکیل کمیته‌ای سری با نام نهضت مقاومت ملی همکاری داشت.2

 

بختیار در جریان محاکمه مصدق در سال 1333 به اتهام اخلال گری و توهین به مقام سلطنت بازداشت و به سه سال زندان تأدیبی محکوم گردید. اما پس از دو سال مورد عفو قرار گرفت و پس از آزادی از کارهای دولتی کناره گرفت و به عنوان عضو جبهه ملی به فعالیتهای مخفی پرداخت. در سال 1341 به دلیل مخالفت جبهه ملی با رفراندوم ششم بهمن به همراه عده‌ای دیگر از اعضای جبهه ملی دستگیر و تا شهریور 1342 در زندان به سر برد.

 

چهارده سال بعد همزمان با تشدید مبارزات ضد استعماری و اوج گیری حرکتهای انقلابی مردم علیه حکومت شاه، که فعالین سیاسی فرصتی برای طرح دیدگاههای خود به دست آوردند، بختیار و تنی چند از رجال سیاسی طی نامه سرگشاده‌ای به شاه با انتقاد از وضعیت نابسامان سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی کشور، خواهان انجام اصلاحات اساسی در حکومت شدند.

 

به دنبال ناکامی رژیم شاه در برنامه مهار انقلاب اسلامی که با تغییر سیاستها و کابینه‌ها همراه بود، رژیم با پیروی از خط مشی حاکمان ایالات متحده آمریکا توجه خود را به استفاده از شخصیتهای ملی و غیر انقلابی معطوف ساخت. اغلب این افراد با توجه به اوضاع بحرانی کشور در به دست گرفتن زمام امور، واقع بینانه برخورد نموده به درخواست رژیم پاسخ منفی دادند. در این میان شاپور بختیار نخست وزیری را پذیرفت. او آخرین امید شاه و دستگاه حکومتی آمریکا برای نجات سلطنت پهلوی بود. بعد از سقوط دولت ازهاری در موقعیتی که انقلاب به روزهای اوج و پیروزی خود نزدیک می‌شد بختیار پیشنهاد شاه برای احراز مقام نخست وزیری را طی شرایطی پذیرفت و علی رغم طرد شدن از سوی جبهه ملی کابینه خود را در روز شانزدهم دی ماه 1357 به شاه معرفی کرد.3

 

بختیار در نخستین روزهای زمامداری، دیدگاههای خود را درباره دولت و برنامه‌های آینده‌اش طی یک سخنرانی اعلام نمود تا شاید بتواند آرامشی در کشور ایجاد نماید. پس از قطعی شدن نخست وزیری بختیار امام خمینی (ره) واکنش صریح و قاطعی از خود نشان دادند و دولت او و مجلسین را غیر قانونی خواندند.

 

بختیار روز 21 دی ماه 1357 در مجلس شورای ملی حضور یافت و ضمن معرفی وزیران خود رئوس برنامه دولت را به اطلاع نمایندگان رساند.4

 

انحلال ساواک، محاکمه سریع غارتگران، آزادی کلیه زندانیان سیاسی و لغو تدریجی حکومت نظامی برخی از رئوس برنامه‌های فوری دولت در سیاست داخلی بود. طبق قول و قرار شاه و بختیار مادام که مجلسین به دولت بختیار رأی اعتماد نداده‌اند شاه تهران را ترک نگوید.

 

سرانجام روز 26 دی ماه 1357 شاه با چشمانی گریان کشور را ترک کرد. صرفنظر از خوش بینیهای سیاسی بختیار برای تداوم حکومتش، خروج شاه یک رخداد مهم در فرآیند انقلاب اسلامی بود و طلیعه بهار آزادی شمرده می‌شد.

 

همزمان با خروج شاه از ایران امام خمینی (ره) طی یک سخنرانی در نوفل لوشاتو متذکر شدند که آمریکا سقوط شاه را قطعی تلقی می‌کند و اینک راه تازه‌ای در پیش گرفته و به جای شاه از دولت بختیار پشتیبانی می‌کند تا رژیم او را حفظ و مردم را آرام نماید.

 

امام خمینی (ره) از مردم خواست تا با تظاهرات و ابراز نارضایتی علیه دولت بختیار به پا خیزند تا موجبات سقوط دولت او را فراهم آورند. مخالفت امام (ره) با حکومت بختیار موج جدیدی از مبارزات مردم را به دنبال داشت. شدت اعتراضات به حدی بود که کارکنان وزارتخانه‌ها از پذیرفتن وزرای جدید خودداری نمودند و عملآً از اعضای کابینه سلب اعتماد و اختیار شد.

 

در این میان تلاشهای بختیار برای ملاقات با امام (ره) و جلب موافقت ایشان با ابقای دولت خود تا انجام رفراندوم درباره نظام سیاسی آینده مملکت نتیجه‌ای نبخشید. شرط امام (ره) برای پذیرفتن بختیار استعفای او بود.

 

حساس ترین مسئله‌ای که بختیار پس از خروج شاه از ایران با آن رو به رو شد راهپیمایی روز اربعین 29 دی ماه 1357 بود که مردم با تظاهرات میلیونی ضمن مخالفت با دولت بختیار و غیر قانونی دانستن آن خواهان تشکیل جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) شدند.

 

فردای آن روز امام (ره) طی پیامی اعلام نمودند که به زودی به کشور باز می‌گردند. در این میان بختیار با بستن فرودگاه مهرآباد تهران بر روی پروازهای خارجی در صدد برآمد تا از مراجعت امام (ره) به ایران جلوگیری کند. ولی این تدبیر نابخردانه بر نا آرامی کشور افزود و او در همان روز اعلام کرد: «آیت الله خمینی هر وقت اراده نمایند می‌توانند به وطن بازگردند».

 

امام خمینی (ره) در روز 12 بهمن 1357 در میان استقبال عظیم مردم وارد تهران شدند و طی مصاحبه‌ای مطبوعاتی در مدرسه شماره دو علوی اعلام نمودند که دولت بختیار باید کنار برود و دولت موقت تعیین شود. شاپور بختیار در پاسخ به اظهارات امام (ره) اعلام کرد حاضر به همکاری با طرفداران ایشان می‌باشد ولی اجازه تشکیل دولت موقت را نمی‌دهد.

 

شورای انقلاب پس از بحث و گفت و گو مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت به امام (ره) پیشنهاد نمود. با اعلام تعیین دولت موقت واکنش بختیار شدیدتر شد و بلافاصله اظهار کرد که در ایران تنها یک حکومت وجود خواهد داشت و امام (ره) در پاسخ، ضمن تأیید گفته وی اضافه نمودند آن دولتی که قانونی است باید بماند.

 

21 بهمن ماه سال 1357 روز نبرد همه جانبه مردم با قوای دولتی بود و در روز 22 بهمن با اعلام بیطرفی ارتش از سوی شورای فرماندهی نیروهای مسلح دولت 37 روزه بختیار سقوط کرد و عمر رژیم شاهنشاهی به پایان رسید. بختیار پس از فرار از کاخ نخست وزیری حدود شش ماه در خانه یکی از آشنایان خود مخفی شد و سپس با گذرنامه جعلی و تغییر قیافه از ایران خارج شد و به اروپا گریخت.5 و سرانجام سال 1370 در ویلای مسکونی‌اش در حومه پاریس به قتل رسید.

__________________________

 

1. شاپور بختیار، یکرنگی، ترجمه مهشید امیرشاهی، پاریس: بی نا، 1361، ص 11 ـ 19.

2. مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، ج1، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1375، ص 306 ـ 307.

3. احمد عبدالله پور، نخست وزیران ایران، [تهران]: علمی، 1369، ص 307 ـ 308.

4. مسعود بهنود، دولتهای ایران از اسفند 1299 تا بهمن 1357 از سید ضیاء تا بختیار، تهران: جاویدان، 1369، ص 864.

5. شاپور بختیار، ص 235 ـ 244.

دسته ها : رجال درباری
پنج شنبه بیست و ششم 10 1387

ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) را به عنوان اصلی‏ترین دستگاه سرکوب و فشار مخالفان دوران بیست ساله اخیر سلطنت (و در واقع حکومت) محمدرضا شاه پهلوی می‏شناسیم. بسیاری از مخالفان رژیم پهلوی خاطرات بس ناخوشایندی از برخورد با ساواک داشته و دارند که به انحاء گوناگون آنان را مورد آزار و شکنجه روحی، روانی و جسمی قرار داده بود و در واقع هم این سازمان در ایجاد نظم پلیسی ـ امنیتی در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور بیشترین نقش را ایفا می‏کرد. در همان حال ساواک در صدر دستگاههای منتسب و وابسته به حاکمیت جای داشت. واژه ساواک و ساواکی علاوه بر اینکه رعب ‏انگیز و ترسناک می‏نمود، عامه مردم کشور انزجاری عمیق از آن بر دل داشتند. ساواک همان اندازه که در تحکیم و تثبیت موقعیت رژیم در برابر مخالفان نقشی اساسی برعهده داشت، به هنگام گسترش بحران سیاسی دوران انقلاب، مجموعه عملکرد تقریباً بیست ساله آن از عوامل اصلی سقوط رژیم پهلوی محسوب می‏شد. این دستگاه به ظاهر پر هیبت و قدرت هنگامی ناکارآمدی‌‏اش آشکار شد که به دنبال تحولات سیاسی، اجتماعی اواسط دهه 1350ش، ناآرامی‏های سیاسی به تدریج ولی مداوم مجموعه ارکان حاکمیت را به چالش طلبید، و نهایتاً از هستی ساقط نمود.

 

در بحبوحه ناآرامی‏های دوران انقلاب انتقاد از ساواک و اظهار نارضایتی شدید از مجموعه عملکرد آن در میان شعارها و خواسته‌‏های مخالفان رژیم پهلوی اهمیت و جایگاهی ویژه داشت و با توجه به سوء سابقه‌‏ای که بسیاری از مخالفان از این سازمان دهشت‌‏آفرین داشتند تردیدی باقی نبود که در شرایط فروپاشی نظم سیاسی موجود دست‌‏اندرکاران، رهبران و مدیران آن در صدر بسیاری از افراد و گروههایی قرار می‏گرفتند که گمان تعقیب و مجازات درباره آنان می‏رفت و این موضوع البته بر دلهای بسیاری از مسئولان و کارکنان ساواک دلهره و ترسی افکنده بود که خود یا همکارانشان طی سالیان گذشته حکومت شاه برای مخالفان او به ارمغان آورده بودند.

 

در چنین شرایطی بود که افرادی از کارکنان (احتمالاً اداری و غیرسیاسی) ساواک جهت در امان ماندن از مجازاتی که تصور می‏کردند پس از سقوط رژیم پهلوی در انتظار نیروهای منتسب به ساواک خواهد بود در واپسین روزهای نخست‌‏وزیری دکتر شاهپور بختیار (که خود را “جامعه کارکنان وطن‏پرست ساواک“ معرفی کرده بودند) طی اعلامیه‌‏هایی از عملکرد ساواک در سالیان گذشته تبری جسته همراهی و همگامی خود را با انقلابیون (که رهبری آن با آیت‌‏الله امام خمینی بود و دیگر تردید بسیار کمی در امکان پیروزیش بر رژیم پهلوی وجود داشت) اعلام کردند و در همان حال خاطرنشان می‏کردند که هیچگونه نقشی در اعمال خلاف رویه ساواک تا آن هنگام نداشته‌اند.

 

در سندی که تحت عنوان “اعلامیه رسمی شمارة 2“ این گروه پیش رو داریم نویسندگان آن با اعلام انزجار از اقدامات خلاف رویه ساواک طی سالهای گذشته به معرفی تعدادی از رهبران و مسئولان درجه اول آن مبادرت کرده‏ اند که به زعم نویسندگان اعلامیه نقش آن افراد در خط مشی و اقدامات ریز و کلان ساواک تا آن هنگام انکارناپذیر می‏نمود. اعلامیه فوق که تاریخ 27 دی ماه 1357 را بر پیشانی دارد افراد زیر را به عنوان عاملان اصلی ساواک معرفی می‏کند: 1. سپهبد ناصر مقدم 2. پرویز ثابتی 3. سرتیپ سیف‌‏الله فروزین 4. سرتیپ علی‏محمد کاوه 5. رضا عطارپور 6. عضد ناصری 7. سرهنگ هرمز آیرم 8. اصغر ربیعی.

 

در پایان این مجموعه تصاویری از سپهبد ناصر مقدم، پرویز ثابتی و سرتیپ علی‏محمد کاوه تقدیم علاقمندان می‏شود.

لازم به ذکر است که اصل سند و تصاویر ارائه شده در مرکز اسناد و عکس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران مضبوط است

 

 

 

   

 

  

 

 

     

 

 


 

 

 

چهارشنبه بیست و پنجم 10 1387

 

 

داریوش همایون فرزند نورالله در سال 1307 در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را در دبستانهای فیروز بهرام و ابن سینا و دوره متوسطه را در دبیرستانهای البرز و دارایی به پایان رساند. پس از اخذ دیپلم در وزارت دارایی استخدام شد و بعدها دروره لیسانس و دکترای حقوق را در دانشگاه تهران به اتمام رسانید.1 آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در سال 1320 مصادف با شروع فعالیتهای سیاسی وی بود و به گفته خودش در سال 1321 وارد دسته‌های کوچکی که متشکل از جوانان تندرو ناسیونالیست بودند گردید. چهار سال بعد به جمع گروهی به نام «انجمن» که یکی از اهداف مهم آن فعالیتهای شبه نظامی بود پیوست و در یکی از عملیات نظامی که گروه تصمیم به سرقت نارنجک و مین از کمپ آمریکاییها گرفت، مجروح شد و بر اثر انفجار مین پایش آسیب دید.  

 

در سال 1328 با تأسیس انجمن هنری جام جم به عضویت آن در آمد و کار روزنامه نویسی را با انتشار مقالاتی در مجله جام جم ارگان انجمن فوق آغاز نمود. نامبرده عضویت در مکتب پان ایرانیسم، حزب ملت ایران، حزب پان ایرانیسم و حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) را نیز در کارنامه خویش دارد. سال 1331 در بدو ورود به حزب سومکا به عضویت سازمان گروه جاویدان که گارد ویژه رهبر حزب بود در آمد2 و به اتهام حمله به مکانهای وابسته به حزب توده، بر هم زدن نظم عمومی و ایجاد اغتشاش سه ماه و نیم بازداشت شد و در همین سال به دنبال ناآرامیها و تظاهرات هواداران شاه علیه دکتر محمد مصدق، همایون دستگیر و اردیبهشت سال بعد از زندان آزاد گردید.

 

سال 1334 در حالی که کارمند وزارت دارایی بود، ضمن تصدی سمت بازرسی عالی وزارت اقتصاد، کار خود را در روزنامه اطلاعات نیز به عنوان مصحح و سپس مترجم سرویس خارجی (بین الملل) آغاز کرد. آخرین سمت وی در روزنامه یاد شده سردبیری سرویس خارجی بود.3

 

در همین سالها آشنایی وی با ژوزف گودین رئیس سازمان جاسوسی سیا سرآغاز همکاری نامبرده با آمریکاییان شد و ورودش به مؤسسه فرانکلین اولین گام این همکاری سیاسی و فرهنگی بود که تا سال 1346 ادامه داشت. گام بعدی همکاری وی با سازمان سیا و نفوذ در تشکیلات جبهه ملی بود که با هدف در اختیار گرفتن آن حزب توسط سازمان مذکور صورت گرفت.

 

حضور همایون در سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات موجب اخراج وی از روزنامه اطلاعات گردید. در سال 1343 با دریافت بورس یک ساله «نیمن» دانشگاه هاروارد راهی آمریکا شد و پس از پایان دوره و بازگشت به ایران از سوی سازمان سیا بارها به کشورهای خاورمیانه، خاور دور و آمریکا مسافرت نمود. سال 1346 با حمایت پنهان سازمان سیا روزنامه آیندگان را که مدافع سیاستهای خارجی آمریکا و محافل صهیونیستی بود منتشر ساخت. ازدواج او در سال 1350 با هما زاهدی نماینده مجلس و دختر سپهبد زاهدی موجب نفوذ همایون در دربار شد. سال 1353 به دنبال تشکیل حزب رستاخیز ایران، به آن پیوست و با انتشار مقالاتی در روزنامه آیندگان به حمایت از حزب پرداخت. 16 مرداد 1356 در کابینه جمشید آموزگار به سمت وزیر اطلاعات و جهانگردی منصوب شد و با اتخاذ سیاست سانسور مطبوعات عرصه فعالیت را بر روزنامه نگاران و نویسندگان تنگ نمود.4

 

یکی از اقدامات داریوش همایون در زمان تصدی وزارت اطلاعات چاپ مقاله‌ای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در 17 دی ماه 1356 بود که در آن به ساحت مقدس امام خمینی (ره) بی حرمتی شده بود. گرچه این مقاله با نام مستعار و جعلی شخصی مجهول الهویه موسوم به احمد رشیدی منتشر گردید ولی نگارش آن را به همایون نسبت دادند و این در حالی بود که به گفته همایون وی هیچ نقشی در تهیه و نگارش مقاله فوق نداشته و مقاله مذکور به دستور شاه در دفتر مطبوعاتی هویدا تهیه و تنظیم شده و وی صرفاً واسطه انتقال آن به روزنامه اطلاعات بوده است.

 

در شهریور 1357 پس از سقوط دولت آموزگار سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات علیه همایون به دلیل اقدام خائنانه‌اش در چاپ مقاله مورد بحث، برقراری سانسور و ممنوع القلم ساختن عده‌ای از نویسندگان اعلام جرم نمودند. آبان 1357 با اوج گیری انقلاب اسلامی و روی کار آمدن حکومت نظامی رژیم پهلوی برای منحرف ساختن اذهان عمومی دستور بازداشت عده‌ای از کارگزاران رژیم منجمله داریوش همایون را صادر نمود.

 

وی که پس از دستگیری به زندان دژبان مرکز در پادگان جمشیدیه تهران منتقل شده بود شامگاه 21 بهمن 1357 هنگامی که مردم پادگان فوق را تسخیر کردند با استفاده از تاریکی شب موفق به فرار شد و پس از حدود پانزده ماه زندگی مخفی در اردیبهشت سال 1359 از کشور گریخت و هم اکنون در خارج از کشور مشغول فعالیتهای سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران می‌باشد.

 

_____________________________

 

1. باقر عاقلی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 3، تهران: نشر گفتار: نشر علم، 1380، ص 1756.

2. صفاءالدین تبرائیان، وزیر خاکستری: بازشناسی نقش داریوش همایون در حاکمیت پهلوی دوم، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1383، ص 169.

3. داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، ج1، تهران: وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ص 18.

4. نیمه پنهان: سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، ج1، تهران: کیهان، 1379، ص 23.

دسته ها : رجال درباری
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387
X